
انبوه درختان
همانند ارتشي كه
بدنبال يك جاني است
مرا احاطه كرده اند
و از طرف ديگر
سياهي شب
مانند طنابي به دور گلو
به من فشار مي آورد.
و من در اين فضاي رعب انگيز زنداني شده ام
و نميدانم كه آيا راهي به سوي خارج دارد؟
ترس از رهايي نيافتن
به وجودم لرزه مي افكند
ترس ....
صفتي كه خود را الان
بيش از پيش نشان ميدهد
در اين حالت
رشته افكارم خود را به سوي اميد پرواز ميدهند
اميد ....
اميدي كه يك الزام براي بقاست
اميدي كه ميتواند ترس را در خود گم كند
اميدي كه چشم انداز مرا به آينده روشن تر ميكند
و من در اين چشم انداز
ميتوانم رهايي خود را ببينم
و اميد به من ميگويد
كه بايد پرواز را آموخت
و از اين خفقان نجات يافت
پرواز ....
پروازي كه فقط به سوي آزادي است
نظرات شما عزیزان:
روزی روزگاری انسانیت 
ساعت2:07---1 تير 1390
سلام.خوبی؟خبری ازت نیس!
اومدم بگم آپم.وقت کردی یه سری بیا طرف ما.
موفق باشی.
تنها 
ساعت0:59---17 خرداد 1390
در این شهر کسی هست
هوا خواه نگاهت
نگاهی غریبانه
مانده به راهت
مبادا که نیایی....
mhakim 
ساعت10:15---9 خرداد 1390
خیلی خوب بود.دمت گرم.
تنها 
ساعت0:42---8 خرداد 1390
من از دور دستها آمده ام…
از مزارع گندم
از نخلستان های سبز
و از سرزمینی که آسمانش تنها دو پیراهن دارد
روزها آبی می پوشد و شبها پیراهنی بلند
که تاب می خورد در رقص هزار و یک ستاره ی روشن.
من از دور دستها آمده ام...
از کوچه های کودکی
از شهر رنگین قصه های پدر در شبهای کش دار زمستان
و از چشمان هستی بخش مادرم که تمام مهربانی را در نگاهش به من می بخشید
باورم کن که شعر در من طغیان یگانگی ست و حماسه ی دوست داشتن
من دیگرگونه دوست می دارم و دیگر گونه یگانه ام
مرا تنها می توان با من سنجید
و تو را تنها با تو
که سالهاست در جستجویت بودم
تنها 
ساعت0:39---8 خرداد 1390
tanha 
ساعت19:10---7 خرداد 1390
saaaalaaaam man linket kardam mano be esme m&sh link kon mer30 . felan bay
دختر آریایی 
ساعت18:50---7 خرداد 1390
سیلام....قشنگ بود....
روزی روزگاری انسانیت 
ساعت14:19---7 خرداد 1390
سلام.خوبی؟خسته نباشی. واقعا پست جالبی بود.مثل بقیه پستات. موفق باشی.
tanha 
ساعت13:56---7 خرداد 1390
saaaalam vebe ghashangi dari bia bego ba che esmi belinkamet
|